أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
395
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
يارى دهند ، و نباشم من و نبودهام من هرگز كه گمراهان و گمراه كنندگان را بيار و ياور خود گيرم . [ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 52 تا 55 ] وَ يَوْمَ يَقُولُ نادُوا شُرَكائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ مَوْبِقاً ( 52 ) وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً ( 53 ) وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلاً ( 54 ) وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلاً ( 55 ) و روزى كه ما گوئيم اين كافران را و مشركان را بر سبيل سخريّت و استهزا كه : آواز دهيد و بخوانيد شريكان مرا ؛ آنان كه شما دعوى كرديد كه ايشان شريكان مناند آن كافران معبودان خود را بخوانند ايشان جواب ندهند و ما ميان كافران و معبودان ايشان حاجزى و برزخى كنيم يا واديى از واديهاى دوزخ مشترك ميان ايشان تا همه در آنجا در هلاك و عذاب سخت باشند ، و گفتند : ما تواصل ايشان را و دوستى ايشان را با يكديگر سبب هلاك ايشان گردانيم « 1 » و گفتند كه : [ موبق ] در اينجا بمعنى عداوت است . آنگه گفت : [ وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ ] گناهكاران و كافران دوزخ را ببينند بيقين بدانند كه در آنجا خواهند افتادن ، و از آن خلاص نخواهند يافتن ، و جاى بازگشتن و راه گريز نخواهند ديدن . [ وَ لَقَدْ صَرَّفْنا ] بدرستى كه ما در اين قرآن بگردانيديم براى مردمان از هر مثلى و داستانى بر وجه بيان كه ايشان بدان محتاج باشند و هميشه آدمى بيشترين چيزى بوده است بجدل و خصومت كردن ؛ جدل او از همه كس بيشتر باشد [ وَ ما مَنَعَ النَّاسَ ] و مردم را منع نكرد از ايمان آوردن در وقتى كه بيان و لطف و هدايت بوى رسيد و از
--> ( 1 ) - در غالب نسخ لفظ « سبب » نيست ؛ مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين اين قول را چنين نقل كرده « از ابن عبّاس روايت است كه مواصلت و مودّت ايشان را كه در دنيا باشد سبب هلاكت ايشان گردانيديم در آخرت پس [ موبق ] بنابراين قول نيز بمعنى توصّل باشد » .